.....به هنگام ظهر (عاشورا)، حسین(ع) و اصحابش، نماز ظهر را به صورت صلاة الخوف(نمازخوف) برپای داشتند.بعدازظهر، جنگ سخت و شدید شد و یاران حسین(ع) یکی پس از دیگری در نبرد به روی زمین افتادند تا آخرین فرد آنها کشته شد. هنوز به هیچ یک از اعضای خانواده حسین(ع)، آسیب نرسیده بود؛ اما سرانجام نوبت خویشان وی هم فرا رسید....

   اولین فردی که از خانواده او به قتل رسید، علی اکبر، پسر وی بود و به دنبال آن، پسر مسلم بن عقیل، پسران عقیل، سه برادر عباس بن علی از همسر علی(ع)، امّ البنین، سپس قاسم پسر حسن(ع)، پسر جوان و زیبایی که بدنش پایمال شد و قطع و ناقص گردید و به وضع دردناکی کشته شد و دیگران نیز یکی پس از دیگری در خون خود غلطیدند.... و حسین(ع)، سقوط هر یک را تماشا می کرد و به میدان می دوید تا اجساد شهیدان را به سوی خیمه ببرد و در ردیفی در مقابل آن قرار دهد.... 


   

    تمام لشکر یکی پس از دیگری، جان خود را در جنگ با دشمن از دست دادند و سرانجام تنها دو نفر باقی ماندند. یکی حسین(ع) و دیگر برادر ناتنی او، عباس بن علی، که پرچم دار لشکر عاشورا در کربلا بود. عباسی که به خاطر قدرت بدنی و شجاعت و زیبایی فوق العاده، به قمر بنی هاشم شهرت داشت؛ حامی بزرگ حسین(ع) در سراسر دوران شکنجه و گرفتاری....

   اکنون زمان آن فرا رسیده بود که خود را به پیش شمشیرهای ارتش خون آشام اموی بیندازد. هر دو برادر با قلب‌های شکسته، پریشان و آغشته به خون عزیزان خود، بر دشمن حمله‌ور شدند. عباس با خشمگینی، صف‌های دشمنان را به ژرفی شکافت، از حسین(ع) جدا شد و در فاصله‌ای دورتر کشته شد....

    حسین(ع)، خسته و تنها به خیمه ها بازگشت تا به زنان و کودکان وحشت‌زده و غم مبتلا درباره پیشامدهای پس از شهادتش، آنان را دلداری دهد و برای آخرین بار با آنان وداع کند. او در حالی‌که می‌کوشید کودک شیرخوار تشنه اش(علی اصغر) را که گریه می کرد، آرام کند، به آغوشش کشید و در همین هنگام تیری به پسر برخورد کرد.حسین(ع) دست‌هایش را با کودک مقتولش رو به آسمان بلند کرد  و به درگاه خدا برای عدالت و پاداش رنج‌هایش دعا کرد.

   حسین(ع)، خسته و درمانده، زخمی و به خون آغشته در کنار خیمه نشست. نیروهای اموی برای لحظه‌ای متزلزل شدند، مردد بودند که آیا نواده پیامبر(ص) را بکشند، سرانجام شمر با گروه کوچکی از سربازان پیش رفت، اما حتی او هم جرأت نکرد که آخرین ضربه را بر حسین(ع) وارد سازد، در آنجا فقط ستیزه‌ای بین آن‌ها رخ داد. سرانجام فرزند علی(ع)، برخاست و به طرف امویان حمله‌ور شد. در حالی که از هر طرف مورد حمله قرار گرفته بود؛ بالاخره درست در جلوی خیمه‌های خود با صورت بر روی زمین افتاد و در حالی که زنان و کودکان صحنه دردناک را مشاهده می‌کردند...

   عبدالله پسر حسن بن علی(ع)، کودک خردسال و جوان ترین فرزندان حسن(ع)، در حالی که از وحشت و ترس که زنان حرم هم نمی توانستند جلوش را بگیرند با عجله از خیمه بیرون رفت و دست‌های خود را به دور عمویش باز کرد تا او را محافظت نماید؛ شمشیری بر او وارد آمد و دست‌های این پسر را قطع کرد.....

   سرانجام سنان بن انس بن عمرو، شمشیر خود را دوباره بالا برد تا آخرین ضربه را بر حسین(ع) وارد سازد که در این هنگام زینب(س) از خیمه بیرون آمد و بر ابنسعد ، فریاد برآورد که :

 « ای عمربن سعد، آیا می بینی که ابوعبدالله(کنیه حسین) کشته می شود در حالی که تو ایستاده‌ای و آن را مشاهده می کنی؟»

   هیچ چیز نمی توانست یاری دهد.... سنان سرنواده پیامبرخدا(ص) را در جلوی خیمه در حالی که زنان و کودکان آن را مشاهده می کردند، بریـــد و گریه و فریاد از خیمه بیرون آمد.... خولی بن یزید الا صبحی نیز سر مبارک حسین(ع) را در حفاظت خود گرفت تا آن را به کوفه ببرد....

   اکنون مبارزه پایان یافته؛ سربازان دشمن به غارتگری و چپاول مشغول هستند؛ آنان لباس‌های حسین(ع)، شمشیر و هر چه را که در بدن داشت، دزدیدند. خیمه ها را غارت کردند و زینت آلات زنان، چمدان‌ها و حتی روسری زنان را نیز به یغما بردند..

  هنوز وحشی گری ها و درنده خویی های دشمن به پایان نرسیده بود. جسم حسین(ع) که اکنون با جراحات بسیار پاره پاره شده بود، زیر سم ستوران ده نفر سرباز سواره که داوطلب شده بودند تا آخرین بی حرمتی را به نواده پیامبر(ص) اعمال نمایند، قرار گرفت.....(رک، تاریخ رسل والملوک طبری،ج دوم، ص 347 به بعد ؛ البدایة و النهایة ابن کثیر،ج هشتم،ص184به بعد؛ الارشاد مفید، ج دوم،ص109به بعد و .....)



تاريخ : شنبه 04 آذر 1391 | 21:20 | نویسنده : yasafarin | ارسال نظر(21)
  • مال ای اس
  • آریس پیکس
  • 💬 نظرات کاربران
    💬ثبت نام کاربران
    💬ورود کاربران